-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
در آسمان ملائکۀ خوش ذوق؛ شهر بهشت را که بنا کردند اول به سوی صحن و سرای تو؛ چندین هزار پنجره وا کردند مبهوت کردهاند تماشا را؛ حتی خود اهالی بالا را در این حرم به جای کبوترها؛ یک آسمان فرشته رها کردند مشتی ستاره از فلک آوردند؛ در سفرههای ما نمک آوردند بسکه بهار از فدک آوردند؛ در شهر قم مدینه به پا کردند با چشمهای غرق عطش دیدیم؛ گنبد درون آینۀ حوض است آن کاسههای پر شده از خورشید؛ سیرابمان از آب طلا کردند ملا حسین مولویِ مداح؛ با سازگار و عاصی و خورشیدی از بس که بودهاند نمکگیرت؛ در هر مقام شور به پا کردند صحن عتیق و جلوۀ دیرینش؛ با چلچراغِ خوشۀ پروینش اینها به اتفاق مضامینش؛ پروانه را مدیحهسرا کردند ما قاصریم وصف تو را وقتی؛ امثال مرعشی و بروجردی یک عُمر روزههای معطر را؛ با بوسه بر ضریح تو وا کردند تکرار فاطمهست عبور تو؛ توصیف زینب است مرور تو معصومه نام داشت حضور تو؛ اما تو را کریمه صدا کردند ای تا همیشه کار تو کارستان؛ اثبات کرده شوکت تو هر آن هرگز نکردهاند همه مردان؛ کاری چنان که فاطمهها کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای نـور تـو آمـیـخـتـه بـا سـورۀ جـان قـدر تو شد تفـسیر کـوثر، نجم، رحمان ای سـورههـای مهـربـانی در نگـاهـت آیـه به آیـه، حـرفهـایت شرح انـسان چشمه به چشمه برکتت جاریست در شهر حس میکنم نور تو را، باران به باران آئـیـنهبـاران شـد شب ما با حـضـورت سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان تا قـبـلۀ هـفـتـم، صـراط الـمـسـتـقـیـمی سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان تا آمـدی، ابـلـیـس شـد آواره در شهـر این شهـر شد باب ولایت، شهر ایـمان این شهر با یادت پُر از بال فرشتهاست شد کوچههایش مستِ بوی «رَوح و ریحان» شهـر بـدون تو؟ چه تـصویـر غـریـبی هرگز نمیخواهم دلم را بی تو، یک آن اذن دخـول من به صحـن آینه چیست؟ بـایـد که چـشـم من شـود آئـیـنـهبـنـدان گاهی فـقـیـر و خـسـته میآیـم کـنارت آواره و مسکـین، پُر از حسّ غـریـبان گاهی پُـر از آهـم، پُـر از شـرم گـنـاهم آئینهای محو «شکست»، از سنگ طغیان یـک گـوشـۀ انـدوه در قـعـر سـکـوتـم آزاد کـن روح مـــرا از شــرّ زنـــدان گـردابها بـستـنـد صدهـا سد به رویم ای سـاحـل آرامـشـم در اوج طــوفـان آئــیـنـهای را روبــرویــم مـیگــذاری با یـاد مـادر میشود دل، بیتالاحـزان عـطـر مـدیـنـه میوزد در سـیـنـۀ مـن یـاد شما در سـیـنهام تا هـست مـهـمان با اشکهایم مینویسم روی این خاک باشد بـرای آن مـزار، آن راز پـنـهـان وقـتی زیـارتنـامـه میخـوانم بـرایـت حسّ بـرائت دارم از دجّـال و شیـطان وقـت زیـارت زیر لب با خود بگـویم: «بـاشد قـرار بـعـدی ما باب رضـوان با «اشفعی لی» وعدهگاه تو بهشت است دنیا و اهلش هرچه را باشد، بپیچان!» لکنت شدم، اینجا کمیت شعر لنگ است آئـیــنـۀ یــادت دلـم را کـرده حــیــران دست مـرا بـگـذار تـوی دسـت دعـبـل مـن، کـودک شـعـر، اول راه دبـسـتان میخـواسـتـم از دوسـتت دارم بـگـویم شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان این بـیـتهـایم حـسّ بـیـتالـنـور دارد روحالقدس! بر شعر من بالی بـیفـشان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
به استجـابتِ لبتـشـنگان، تو بـارانی که چشمهای به کویر آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت سلام بر تو که این خاکِ مرده را جانی بمان و گرد و غـبارِ مـدینه را بتـکان تو سـهـمِ مـردمِ مـا از مـزارِ پـنهـانی ببخش ما را، دست کویر، پاگیر است ببـخـش قـم را، ای زائـرِ خـراسـانی! ببخش لهجۀ ما در تلاوتت غلط است ای استخارۀ خوب، ای فصیحِ قرآنی! تو جان بخواه، که منّت گذاشتی سرمان که پـای هـر قـدمـت میدهـیم قـربانی سپـردهایـم گـدایان صدا به در نـزنـند نـشـسـتـهایـم درِ خـانـهات به دربـانـی مراقـبـیم غـبـاری به پـایتـان نـرسـد به تارِ چـادرتـان گـردی از پـریشانی مراقـبـیم نگـاهـی به سـمتتـان نـدود اگر چه چشمۀ پاکیست، چشمِ ایرانی مـراقـبـیم که سنـگـی نیـفـتـد از بـامی و چـوبهای نـزند بـوسهای به پیـشانی سپـردهایم به آتـش به سـمتتـان نرود شنـیدهایم برای که روضه میخوانی! ببخش اگر که نشد جاننـثارتان باشیم و تا قـیـامت مـهـمان پـیـشمـرگـانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
همسایه، سـایهات به سرم مسـتدام باد لطـفـت هـمیـشه زخـم مرا الـتـیـام داد وقـتی انـیـس لحـظـۀ تـنهـاییام تـویی تنهـا دلیـل اینکه من اینجـاییام، تویی هر شب دلم قـدم به قـدم میکـشد مرا بیاخـتـیار سـمت حـرم میکـشـد مرا با شـور شهـر فـاصـلـه دارم کـنار تو احـساس وصـل میکـنـد آدم کـنار تـو حـالی نگـفـتـنـی به دلـم دست میدهد در هر نـمـاز مـسجـد اعـظـم کنار تو تا آسـمـان خـویش مرا با خـودت بـبر از آفـتــاب رد شـده شـبـنـم کـنـار تـو بـا زمـزم نـگـاه، دمـادم هـزار شـمـع روشن کـنـند هـاجر و مـریم کـنار تو در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست خـونـینتـر است ماه مـحـرم کـنار تو مـا بـا تـو در پـنـاه تـو آرام میشـویـم وقـتی که با ملائـکه هـمگـام میشویم ما در کـنار صحـن شما تـربیت شدیم داریم افـتخـار که هـمشهـریات شدیم زیبـاتـرین خاطرههامان نگـفـتـنیست تصویر صحن خلوت و باران نگفتنیست باران مـیان مـرمـر آئـیـنه دیـدنیست این صحنه در برابر آئـینه دیـدنیست مرغ خیال سمت حریمت پـریده است یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هـشتـمیم اعجاز این ضریح که همواره بیحد است چیزی شبیه پنجـره فـولاد مشهد است من روی حرفهای خود اصرار میکنم در مـثـنوی و در غزل اقـرار میکنم ما در کـنار دخـتر موسی نـشـسـتهایم آئـیـنـهایـم و محـو تـمـاشا نـشـسـتـهایم اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست ما رو به روی پـهـنۀ دریا نشـسـتهایم قم سالهاست با نفسش زنده مانده است باور کـنـید پـیـش مـسیـحا نـشـسـتهایم بـوی مـدیـنه میوزد از شهـر ما، بـیا ما در جوار حضرت زهـرا نشستهایم از ما به جز بدی که ندیـدی ببخشمان از دست ما چهها که کشیدی ببخشمان من هم دلیـل حـسرت افـلاک میشوم روزی که زیر پای شما خاک میشوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
حرم امن تو کافیست هراسان شده را مثل شه راه بده آهوی گـریان شده را دل سـپردیم به آن معـجـزۀ چـشـمانت تا که آبـاد کـنی خانـۀ ویـران شـده را مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است خارج از دست خلیل است، گلستان شده را گندم ری به تنـور کـرمت پخـته شود از تو داریم پس این مزرعۀ نان شده را هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است از طلا حرف نزن، نقرۀ ایوان شده را گر قرار است جبینش به قدومت نرسد کافرش بیش نخـوانیم مسلمان شده را در محـلّه خـبر لطف تو بهـتر پـیچـید پخش کردند اگر قصۀ مهمان شده را شـدنی نیست کـرم داشـتـه بـاشی، امّا دستگیری نکنی دست به دامان شده را پـنجـره ساختهای دور ضریح کرمت تا ببـنـدند به آن زلف پریشان شده را ما فقط ظاهری از اوج تو را میبینیم گذری نیست به معراج تو حیران شده را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اگر داری هزاران درد بیدرمان بیا اینجا که با اذن خـدا باشد طـبیب دردها اینجا اگرچه هست پنهان مرقد خیرالنسا، اما بهشوق مرقد آن بانوی عظما، بیا اینجا مزار حضرت معصومۀ قم را زیارت کن که باشد جلوهای از مرقد خیرالنسا اینجا دعاهایت اجابت میشود در این حرم زیرا که خفته اخت سلطان سریر ارتضا اینجا دلِ درمانده و غمدیدۀ خود را مداوا کن که بیشک هست هم دارو و هم دارالشفا اینجا بنوش از آب سقاخانهاش در صحن آئینه که میباشد یـقـیـناً چـشمـۀ آب بقـا اینجا ببوس این بارگاه و رفعت آن را تماشا کن که باشد بوسهگاه مرتضی و مصطفی اینجا دلِ خود را گرهْ زن بر ضریح این حرم با عشق که دل را میکُند از بند این دنیا، رها اینجا دو رکعت با خلوص دل نماز عشق برپا کن به بالاسر، که تا بینی به چشم دل، خدا اینجا نمیماند بهجا کاخی همیشه جاودان اما بقا را میتوان بینی در این دارِ فنا، اینجا مِس زنگاری دل را جلا، نَه! بل طلا دارد به اکسیری که بر دل میزند این کیمیا اینجا مشو غرّه به مال و جاه و قلبت را مصفا کن ندارد فرق زیرا در نظر، شاه و گدا اینجا نه تنها این حرم در قم ندارد مثل و همتایی که همشأن است حتی با مقام اولیا اینجا به غیر از شهر خود، هر آشنا باشد غریب اما تفاوت نیست بین هر غریب و آشنا اینجا چنانکه شهر قم را عُشّ آل مصطفی خوانند بنازد شیعه بر این بارگاهِ باصـفا، اینجا خوشا چشمی که دل بندد به دیدار حریم او چو اهل قم، که گردیده به گنبد، مبتلا اینجا خوشا آنکس که عادت کرده تا آید بهگوش او مناجات و اذان از مأذنِ گلدستهها اینجا خوشا آنکس که سر را میگذارد بر حریم او بدون ادعا و عاری از روی و ریا اینجا چو میبوسد ضریح باصفایش را به صدق دل زیارت کرده گویی مرقد شمس الضحا اینجا شفاعت میکند چون شیعیان را در صف محشر چگونه میتوان دل کَنًد از صحن و سرا اینجا اگر گم کردهای راه خودت را از سر غفلت بیا در این حرم، زیرا که باشد رهنما اینجا گنهکاری اگر حتی دمی آید به این درگاه شود شرمندۀ کردار، بیچون و چرا اینجا دخیل مِهر میبندد ضریح زرنگارش را که بخشیده شود از جرم و عِصیان و خطا اینجا خلاصه دست خالی رد نمیگردیم ازین درگاه "اگر از صدق دل آریم روی التجا اینجا" دل زنگاریات را پهن کن در این حرم زیرا که پای زائرانش میدهد آن را جلا اینجا مَشام جان معطر کن به عشق (ساقیِ) کوثر اگر خواهی شوی مست از شراب جانفزا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
آمد نـشـسـت پای همان درب ساعـتی زائر مـیـان هـمهـمـه دنـبـال حـاجـتـی حالا که دست داده به او خوش سعادتی پس میتوان گذاشت زمین سر به راحتی قـدری رواق آیـنـههـا را مـرور کـرد دل را پُر از حـرارت آیـات نـور کرد با چـشمهای خـیس از آنجا عـبورکرد گـم شـد در ازدحـام غــم بـینـهـایـتـی سر داد با زبـان دلـش "یا شـفـیـع" را پـرواز کـرد گـنـبـد سـبــز رفــیــع را در امــتــداد آیــنـــههــا تــا بـقـیــع را طی کرد تا دلـش به هـوای شفـاعـتـی انگار خوان حضرت زهـرا گشوده و عمری در آرزوی همین لحظه بوده و هی اشک از شـمـایل گریان زدوده و شوقی عـجـیب میبـردش تا ضیافـتی نـامـت کـلــیــد حـل تـمــام ســوالهــا آرامــش درونــی آشــفـــتــه حــالهــا یـا فــاطـمـه تـجــلـی نـام تـو ســالهـا این گوشه کرده است به دلها قـیامتی برداشته به حـرمت تو از سـرش کلاه خورشید هم که میرسد اینجا ز گرد راه بوی بقـیع میدهد این صحن و بارگاه حـتماً که بوده از تو در اینجا علامتی جز در حـریـمـتان به خـدا ره نبردهام جز از سبـوی مهر شما می نخوردهام من سالها به این هیجان دل سپـردهام جز این دل شکـسـتـه ندارم بضاعـتی راهی که از حـوالی این خانه میرود جز بر صراط عـشق، خـدایا نمیرود زائر که دست خالی از اینجا نمیرود وقـتـی شـمـا کـریـمـه اهـل سـخـاوتـی نـام تو واژهایست به انـدازه بـهـشـت از نــام تـو بــلـنـد شـد آوازه بـهـشــت این که ضریح پاک تو دروازه بهشت نـقـل است از امـام غـریـبـان روایـتی کـم کـم غـروب خـسـتـه بیداد میرسد بـوی تـو را بـغـل زده و بـاد میرسـد افـتـاده در کـمـیـنـم و صـیـاد میرسـد آهـوی رو سـیـاهِ مـرا کـن ضـمـانـتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اینجا صدای بال مـلائک شـنیـدنیست در این حرم، کرامت محض تو دیدنیست آواز آب از دل فـــوّارههــای حــوض چون نغمۀ نسیم در ایوان شنـیدنیست بـانـوی آب و آیـنـه! بـانــوی آفـتــاب! رزق جهان ز دامن سبزت رسیدنیست مـیرقـصـد آفــتــاب در ایــوان آیــنـه ایـنجـا سـماع آیـنـه و نـور دیـدنیست چشمم به گنبد است و خیالم در آسمان این جا همیشه حال و هوایش پریدنیست مـثـل کـبـوتـران حـرم فـکـر مـیکـنـم هر دانهای که دست تو پاشید، چیدنیست صـبــحِ رواق یــا شـبِ ایــوان آیـــنــه صحنت به هر زمان و مکان برگزیدنیست صحن عـتـیق، مسجـد اعـظم، قدم قدم این حال بیمثال، گـریبان دریدنیست من پـا گـرفـته کـودکیام در حـریم تو زیـبـاتـرینِ خـاطـرههـایم دویـدنـیست تو مـاه خـانـوادۀ مـوسَی بنِ جـعـفـری مهراوهای و مهرِ نگاهت خریدنیست این بارِ ناگزیر که بر شانههای ماست تنها به لطف گوشۀ چشمت کشیدنیست این ابـر، این سـیـاهتـرین زخـمِ نا امـید بر نقـرۀ سـپـیدِ ضریحت چکـیدنیست دل را به آستان تو باید سپـرد و رفـت جز عشق تو تمام جهان دلبریدنیست مضمون بکـر نابترین شعـرها تویی در وصف توست، شعر اگر آفریدنیست روح از مـیان پـنجـرههـای تو میوزد جان در پناه توست که در تن دمیدنیست ای کاش! در حـریم تو مرگم فرا رسد از بس که بقـعههای حرم آرمیدنیست از قاب پـنجـره به تـمـاشـا نـشـسـتـهام شبگریههای رو به تو بانو! چشیدنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در شهر مرا غیر شما کار و کسی نیست فـریـاد اگـر هم بکـشم دادرسـی نیست یک عـمر از این بام به آن بام پـریـدم حالا که به بام تو رسـیدم نفـسی نیست بانـو! دل دل کـندن از این خـانه ندارم هر گوشۀ دنیا بـپرم جز قـفـسی نیست جان را که به لب آمده بستم به ضریحت جز مرگ در این لحظه برایم هوسی نیست ای کـاش سـرم گـوشـۀ ایـوان تو باشد آن دم که در این سینۀ تنگم نفسی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خدا را شکر گرچه تلخکامم از غم دوران نمکگیر توأم، خون تو دارد در رگم جریان نمکگیر تو بودن، خاک پر اعجاز! شیرین است که شهد آب شورت میشود شیرینیِ سوهان نه تنها در حرم، هر گوشهات ابری شود قلبم ملائک میرسند از راه با تسبیحی از باران زیارتـنامۀ اشکم همینکه میشود نـازل به بهجت میرسم کنج حرم در مجلس ایمان گواهی میدهد خون شهیدان تو در تاریخ برای جاودان ماندن فقط باید گذشت از جان تمام مردم زحمتکـش تو خوب میدانند که گاهی فرق دارد در میان سفره نان با نان خیابانهایت از نام شهیدان وطن سرمست به سوی عرش دل را میبرد بی دوربرگردان تو یادم دادهای، شهر کرامت! مهربانی را که هرچه سخت دستم میرسد، میبخشمش آسان تو مرهم میگذاری روی زخم هر که شد محرم به سامان میرسانی هرکه را شد بیسر و سامان به لبخند برادرهای دینی میخورم سوگند بمانم با تو ای شهر رفاقت بر سر پیمان و صبحی عاقبت در جمکران آغاز خواهد شد طلوعی که به شب با یک اشاره میدهد پایان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو ای رواق مـنـوّر ز پـرتـو اشـراق که هـست از تـو فـروغ کـرانـۀ آفـاق تو ای نمای بهشت برین به صفحۀ خاک که تافته است فروغت به جبهه نه طاق صفـای آیـنـهات روشـنای دیـدۀ مهـر ز تاب قـبهات افتاده مه به چاه محاق غـم و مـلال بری از دل مـقـیـم درت تو را به خُـلد برین است گوئیا میثاق ز خوان جود و نوالت برد به قصد شفا نصیبهای به صد ابرام قاسم الارزاق مطاف خلق جهان است ازآن حریم درت که آرمـیـده به خـاکـت حـبـیـبه خلاق به نام فـاطمه معصومه نعـت آن بانو کز اوست اهل ولا را حنایت و اشفاق از اوسـت کـعـبه آمـال عـاشـقـان ولا دیار قم به عیان و نهان علی الاطلاق فـروغ دیدۀ هـفـتم امـام کون و مکان سرور سینه هـشتم امیر عـرش وثاق تو مریمی که کتاب کمال و فضل تو را به چرخ چارم عیساست کاتب اوراق بـه قـامـت تـو بــرازنـده حُـلّـه عـفّـت به بـارگـاه تو بگشوده مکـتب اخلاق ملک به خاک درت در سجود با اخلاص فلک به چاکریت از مجره بسته نطاق تو آن سلاله پاکی ز نسل مصطفـوی که هست دفتر وصف تو را فلک وراق نـسیم چون گـذرد از حـریم بارگهـت کـنـند اهل ولا عـطرخُـلـد اسـتـنـشاق تو ای مسافر سرمنزل قبول افـسوس نشد نصیب تو جایی که بودیش مشتاق به یاد باب و برادر کـنی به خطه قـم گهی بطوس نظر منعطف گهی به عراق بنـام (عابدم) امـا ز عـاصیـان هـستم بخـواه بخـشش من از عـنایت خـلاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم ذره بـودم با نـگـاهـت آسـمـانآرا شـدم زندگی میبُرد سمت تیـرگیهایش مرا دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق توبه کردم از خودم، آئیـنهای زیبا شدم در جدالِ سخـتِ بین بـندگی و بردهگی دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط اینقـدر میدانـم از لـطـف شـما آقا شدم باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم روضه خواندم نالۀ «یابن شبیب» آمد به گوش باز دلـخـون از غـم دردانۀ زهـرا شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای سـورۀ نـامـت، تـفـسـیـر أعـطـیـنـا زهـراتـرین زینب، زیـنبتـرین زهـرا خــیــر کــثـیــر تــو، آئــیــنــۀ کــوثـر نـامـت ســرآغــاز تـکـثـیـر خـوبـیهـا روشنتر از نوری، در نـور مستوری پـیـداتـریـن پـنهـان، پـنهـانتـرین پـیـدا مـاه مـقـیـم قـم، خـورشـیـد بـیتالـنـور در سـایـهسـار تـوست سـرتـاسـر دنـیا فـهـم زمین عـاجـز از درک اوصافت والا مـــقــامــی تــو در عـــالــم بـــالا وقتی که معصومان معصومهات خوانند در وصف تو لال است شعر و شعور ما از آه لـبــریــزم، از اشـک سـرشــارم این قـطره را دریاب، دریاب ای دریا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبی دل شسته بودم در زلال ربّـنا اینجا که عطری در صدایم ریخت بانگی آشنا اینجا شبی، زیبا شبی، پوشانده بودم قامت دل را لباسی سبزتر از مخمل نور و دعا اینجا چه عطر است این؟ که عطر کاظمین و طوس را دارد اگر قصد طواف هر سه را داری، بیا اینجا سپیده، آسمان و خاک اینجا جذبهای دارد که با سر میدود خورشید هم از طوس تا اینجا به یاد غربت لبتـشنگان روز عـاشورا عطش گل میکند در چشمۀ آئینهها اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
آمدی و بـهـشت را با خود به دل ایـن کــویــر آوردی کوثرانه قدم زدی در شهر خـیـرهـای کـثــیــر آوردی آمـدی و مـشـام هر کـوچـه پُـر شده از شـمیم احساست یادگاری مادرت زهراست عـطر نـام تو، نـفحۀ یاست بـه لـب مـردمـان غـمـدیـده با حضورت تـبـسم آوردی آمدی با فـرشـتگـان از راه آسمان را سوی قـم آوردی با تو بـوی بهـشت پـیچـیده دمبهدم در فضای بیتالنور آسـمـان آمـده بـه پـابـوسـی آمـده تـا حـرای بیت الـنور خـاطـر آسـمـانیات انگـار گـاه گـاهی غـبـار غم دارد بـغـضهای شکـسـتۀ ناگـاه چـشمهایی که باز میبـارد چشمهایت دو چشمه کوثر شد یـــاد داری وداع آخـــر را دل خواهر چگونه تاب آورد حـسـرت دیـدن بـرادر را؟ آمـدی از مـدیـنـه تا ایـران راه را بر همه نـشان دادی تـو شـهــیــد ولایـتـی بـانـو در هـوای امام، جان دادی کـوچههای مدیـنه هم دیدند بانویی یکتـنه قیامت کرد از امام غریب خود آن روز آه تا پای جان، حمایت کرد تربـتـش بینـشانه است اما میرسد عطر و نفحۀ یاسش از کـنـار ضـریـح بـانـویی که شد آئـیـنهدار احـساسش به هـوای زیـارتش هر بار آمـدم دلـشـکـسـتـه تا اینجـا گـفتهام رو به صحن آئینه: الـسـلامُ عـلـیـکِ یـا زهـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
مهـماننـواز هـستی و مثل پیـمـبری با هـیـبـتی شـبـیه به ایـوان حـیـدری گـویا برای مـردم این شهـر مـادری آری تو صفحهای ز تفاسیر کـوثری وقتی حسن کریم و تو بانو کریمهای دیگر چه جای بردن حاجت به دیگری ای زینب رضا، کرمت بیکرانه است تو از تـبار حضرت ارباب بیسری سجاد و باقـری، نـوۀ پـاک جعـفـری آرامـش دل پـدری، چونکه دخـتری مثل رضاست کوی تو در شأن و مرتبت زینرو شدَهست این دل من چون کبوتری جود تو را به چشم خودم دیدهام عزیز هستم به صحن آینهات بسکه مشتری در کوی دوست جامعه خواندن غنیمت است با نیّت زیـارت هـادی و عـسـکـری حـالا قـدم قـدم ز حـرم دور میشـوم تا جمکـران رسیدهام این بیت آخری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
مـحـمـلـت خـوشخـرام میآمـد بــا شُــکــوه تـــمــام مــیآمــد محـمـلت بود و خـیل استـقـبال کــم مـحـلـی نـشـد زبـانـم لال! قم نگاهش لبالب از شرم است شامِ ویران که نیست! خونگرم است پـاکی و حُجـب، بـاورِ چشمش قــدم مـیـهـمــان سـرِ چـشـمـش تا توان داشت، احـترام گذاشت هرچه گُل داشت، روی بام گذاشت دمِ قــم گـرم! سـربـلـنـد شــدیـم از دعـایِ تـو بـهـرهمـنـد شـدیم چــادرت ذرهای غــبــار نـدیـد آفـتـابـی بـه نـی، ســوار نـدیـد با مَحـارم به قـم رسـیدی شکر سـرِ دروازهای نـدیـدی شـکـر قـم کـجـا! کـوفـۀ خـراب کجـا! تو کجـا! زینب و ربـاب کجـا! چه بگویم؟ رسیده جان بر لب! ای امــان از غــریـبـیِ زیـنـب دلش از دستِ روزگـار گرفت گـوشۀ دامـنـش به خار گـرفت بـه پَــرِ چـادرش شــرار افـتـاد صـبـرِ ایـوب از عـیــار افـتـاد وای از تـشـنگیِ شـببـوهـاش وای از هـق هـق الـنـگـوهـاش عـمهات اشک ارغـوان را دید خـنـدۀ نحـس خـیـزران را دیـد کوفه را بیعصایِ پیری رفت خاک عـالم سرم! اسیری رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ما را خـدای حـضرت معصومه خوانده گدای حضرت معصومه انگـار روی عـرش خـدا هـستیم زیـر لـوای حـضـرت معـصومه قـم شـورهزار بود و گـلستان شد از خاک پای حضرت معصومه عمری به او "کریمه" لقب دادهست جود و سخای حضرت معصومه وا مـیکـنـد هــزار گـره، دسـتِ مشکلگـشای حضرت معصومه در زنـدگی غـریب نـشد هرکس شـد آشـنـای حـضرت معـصومه معـصـومـۀ امـام رضا بانـوست مولا، رضای حضرت معصومه مثل حـریـم شـاه خـراسـان است صحن وسرای حضرت معصومه در این حریم ذکر ملائک چیست؟ مدح و ثـنای حضرت معصومه " مَـن زارَهـا بِـقُـم فَـلَـهُ الـجَـنَّه " این شد بهای حضرت معصومه در این حرم طلا شده مسهامان با کـیـمـیـای حـضرت معصومه شـبهـای جـمـعـه زائـر اربابـیم در کـربـلای حضرت معصومه درمــان دردهـای دو عـالــم شـد دارالـشـفـای حـضرت معصومه شکـر خـدا ضریح دلم بـودهست یکعمر جای حضرت معصومه عــالــم گـدای حـاتـم طـایـی شـد حـاتـم گـدای حضرت معـصومه نـاقـابـل اسـت هـدیـۀ مـن، امــا؛ جـانـم فـدای حـضرت معصومه تعـجـیل در ظـهـور امـام ماست تنهـا دعـای حـضرت معـصومه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
دلی که عشق و ارادت به راستان دارد در آسـتـانـۀ قـم، سـر بـر آسـتـان دارد در آسـتـانـۀ قـم، از سـلالـۀ خـورشـیـد ودیعـهای است که انـوار جاودان دارد به یُمن مقـدم این تـابـنـاک اخـتر پـاک تـمـام خـطـۀ قــم، رنـگ آسـمـان دارد یگانه دخـتر معـصومهای که فرمودند زیـارت حـرمـش، اَجـر بیکـران دارد کسی که اشک ارادت درین حرم افشاند دو چشمِ تر، نه که "عَینان تَجریان" دارد درین حریم چرا موج میزند ملکـوت که سایه از پر و بال فـرشتـگـان دارد گرفته رخصت پرواز بین مشهد و قـم کبوتری که در این روضه آشیان دارد از این حـریـم مـقـدس اجازه میطلـبـد کسی که شوق نیایش به "جمکران" دارد چه مسجدی که ز گلدستههای زیبایش بــلال هــم، هــوس گـفــتـن اذان دارد کسی که میرود آنجـا میآورد با خود دلی که رایحـۀ صاحـب الـزمـان دارد میان شهر قم و جمکران جدایی نیست خوشا کسی که سفر سوی این و آن دارد ثنای حضرت معصومه حدّ معصوم است به شأن و شوکت او، شعر، کی توان دارد؟ به پـاکـدامـنـی مـریـم اسـت ایـن بـانـو که از مسیـح نـسب دارد و نشان دارد هنوز جای قدمهای اوست بیت الـنـور هنوز چشم به آن خانه، کهکشان دارد و از مجـاورت او ز شهـر قـم، تـابش فروغ علم به شـش گـوشۀ جهـان دارد قسم به عشق که شایستۀ نثار اینجاست اگر که اشک شما رنگ ارغوان دارد بهشت خواب و خیالیست بی محبت او ولای اوسـت که پـروانـۀ جِــنـان دارد در آزمایش عـلم و عـمل بکوش اینجا که سرسپـردگی دوست، امتحـان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را گـذشـتم از خـیـابان ارم تا صحـن آئـینه که من در آسـتـانش دیدهام راه نجاتم را و دارم یادگاری از رواق هر شبستانش کمیل و آل یاسین، ندبه و عهد و سماتم را همینکه باز بالاسر زیارتنامه میخواندم ورق میزد زمان در من کتاب خاطراتم را محرمها حرم با دستهها «چل اختران» بود و زنی با اشکهایش باز میآورد ماتم را طواف آخرم دور ضریحش بود و بعد از آن... چه پایانی خوشی، در این حرم دیدم وفاتم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
برآر از آسـتین معرفت دست دعا اینجا به آئـیـن دگـر بـر آسـتان کـبـریـا، اینجا به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی که جان را میدهد آئینۀ لطفش جلا، اینجا مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان «اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی برآر آهی ز سـوز سیـنۀ دردآشـنا اینجا حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی» شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی ز بـام آشـنـایی، زادۀ خـیـرالـنّـسـا اینجا اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا منم «مشفق» غباری دامنافشان در هوای او که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
: امتیاز
|
























